بابا صفرى
148
اردبيل در گذرگاه تاريخ ( فارسى )
خود مبلغى بنام « گوبك پولى » « 1 » يعنى وجهى كه بيمن و مباركى بريدن ناف است به دو هديه ميكردند و در روزهاى بعد هم كه كسانى بديدن زائو ميآمدند چنين پولى به ماما ميدادند . براى آنكه ضعف زائو را جبران كنند چيز مقوى و گرم به او ميخورانيدند و اين خوراكى گاهى كرهء آب شده قاطى با عسل و در بيشتر خانهها كاچى بود كه آن را در محل « قويماق » ميگويند . بعضى نيز كشمش كوبيده را در روغن سرخ كرده به دو ميدادند . اولين خوراكى كه بنوزاد ميدادند چند قطره آب جوش نيمگرم و سپس مقدار بسيار ريز و كوچك كره بود و پس از يكى دو روز كه بدينطريق ميگذشت مادر از پستان خود به دو شير ميداد . لباس نوزاد را ، بخصوص در نخستين زايمان او ، كسان زائو ميفرستادند . اين كار تشريفاتى داشت و معمولا بعد از زايمان و تقريبا يكهفته بعد صورت ميگرفت ولى تا آن روز با لباسهائى كه خود بانوى حامله يا عمههاى نوزاد ، قبل از وضع حمل تهيه كرده بودند ، نوزاد را ميپوشانيدند . مراقبت زائو در ده روز اول بعد از زايمان بر عهدهء كسان وى بود و در درجهء اول مادر و گرنه خواهر بزرگ او اين وظيفه را بر عهده ميداشتند . زائو در اين ده روز بايد در رختخواب بماند و از حركت و سرما بپرهيزد تا از ابتلا به بيماريهاى ديگر مصون ماند . در بعضى از خانوادههاى دهاتى منش سيخ كباب و پياز درستهاى هم زير سر زائو يا گاهى بر بالاى در ورودى اطاق زائو ميگذاشتند تا مادر و فرزند را از « آل » و شياطين محافظت كنند . بدينطريق نوزاد تحت مراقبت قرار ميگرفت ولى كار ديگرى هم لازم بود تا او را از چلهء ديگران حفظ نمايد . ماچله را يك بار ديگر در اين كتاب ، صفحهء 108 ، آورده و نوشتهايم كه مفهوم مبهمى از آن در ذهن داريم ولى كلماتى براى بيان آن پيدا نميكنيم و آن را عبارت از نحسى و سنگينىاى ميدانيم كه مانع به مقصود رسيدن آدمى مىشود و بدينوسيله زيان مىرساند و
--> ( 1 ) - در زبان تركى آذربايجانى ناف را گوبك ميگويند و تلفظ آن بحروف فرانسه چنين است « Gueubak » .